یادداشت
لزوم خودمیانواگرایی در تحلیل مسایل اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی و پرهیز از خودمیانبینی
یادداشتی از علیاحمد پناهی، دانشیار روانشناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
در طومار پر فراز و نشیب حیات اجتماعی، سیاسی، نظامی و فرهنگی بشر، همواره دو نگرش متضاد در سنجش و تحلیل پدیدهها حضور داشته است: «خودمیانبینی» و «خودفراموشی» (یا همان میانبینیِ در معنای ایستا و خودی). یکی، چشم بر واقعیتهای عینی میبندد و دیگری، توان درک واقعیتها را از دست میدهد. اما در میان این دو، طریقت سومی نهفته است که آن را «خودمیانواگرایی» مینامیم؛ سلوکی عالمانه که رهروان آن، نه در حبّ ذات گرفتار میآیند و نه در جفای آن، بلکه با نگاهی نقادانه و ژرفنگر، خویشتن را در ترازوی سنجش واقعیتها قرار میدهند.
خودمیانواگرایی چیست؟
خودمیانواگرایی، به معنای پرهیز از قضاوتهای شتابزده و سطحی است که ریشه در تعلقات و منافع آنی و شخصی دارد. این رویکرد، ما را برمیانگیزد تا در تحلیل هر پدیدهای – چه در عرصه سیاست، چه در میدان نبرد، چه در ژرفای فرهنگ و چه در پیچیدگیهای اجتماع – ابتدا به خویشتنِ خویش بنگریم؛ نه از منظر خودبرتربینی، بلکه از منظر خودشناسی انتقادی. باید پرسید:
چه منافع و تعلقاتی ممکن است بر تحلیل من سایه افکند؟
آیا پیشفرضهای ذهنی من، مانع از درک حقیقتِ امر میشود؟
آیا با نگاهی جامع و چندوجهی به مسئله نگریستهام؟
از منظرِ طرف مقابل، این پدیده چگونه قابل تفسیر است؟
چرا پرهیز از خودمیانبینی ضروری است؟
خودمیانبینی، خواه در قالبِ «خود را مرکز عالم پنداشتن» و خواه در قالبِ «نادیده گرفتنِ تواناییها و ظرفیتهای خویش»، آفاتی مهلک به همراه دارد:
تحلیلهای وارونه: هنگامی که در خود غرق میشویم، جهان پیرامون را نیز با عینکِ خود میبینیم. این امر منجر به تفسیرهای نادرست از نیات دیگران، ارزیابیهای غلط از تواناییها و محدودیتها، و در نهایت، اتخاذ تصمیمات اشتباه میشود. در حوزه نظامی، این خودباوریِ کاذب میتواند به شکستهای جبرانناپذیر منجر شود و در عرصه سیاست، به انزوای بینالمللی و اختلافات داخلی دامن زند.
انسداد فرهنگی: خودمیانبینی فرهنگی، مانع از پذیرشِ تنوع و غنای فرهنگی دیگران میگردد. هر تمدن و فرهنگی، گنجینهای از دانش و تجربه است که نادیده گرفتن آن، گویی نادیده گرفتن بخشی از میراث بشری است. این رویکرد، خودبهخود به تقابل و ستیز فرهنگی میانجامد، به جای گفتوگو و تبادل.
رکود اجتماعی: جامعهای که در خود فرو رود و از پذیرشِ نقدهای سازنده و ایدههای نو ناتوان باشد، محکوم به سکون و رکود است. خودمیانبینی، سد راهِ پیشرفت و بالندگی اجتماعی میشود و مانع از اصلاحِ کاستیها و ارتقای سطحِ زندگی میگردد.
خودمیانواگرایی در عمل
برای تحقق این سلوکِ عالمانه، باید:
گشودگیِ ذهن: همواره پذیرایِ دیدگاههای مختلف باشیم و با کنجکاویِ علمی، به فهمِ عمقِ مسائل بپردازیم.
نقدِ سازنده: تواناییِ نقدِ منصفانه، چه بر دیگران و چه بر خویشتن، را در خود پرورش دهیم.
تامل و تعمق: پیش از هر قضاوت، زمانی را به تامل و اندیشیدن در جوانبِ مختلفِ موضوع اختصاص دهیم.
پرهیز از تعمیم: از تعمیمِ جزئیات به کلیات و از شتابزدگی در نتیجهگیری بپرهیزیم.
فرجام سخن اینکه ، خودمیانواگرایی، نه یک ضعف، که اوجِ صلابتِ فکری و بلوغِ معرفتی است. این رویکرد، ما را قادر میسازد تا با چشمانی باز و ذهنی روشن، در مسیرِ فهمِ پیچیدگیهای جهان گام برداریم و راهکارهایی بسازیم که نه برآمده از خودپرستی، که متکی بر حقیقت و خیرِ جمعی باشد.
