یادداشت

قامتِ استوار در برابرِ طوفانِ روزگار«یادنامه‌ای در وصف سلوک و سیرت شهیدِ رهبری»

۰۹ تیر ۱۴۰۵ | ۰۹:۱۷ کد : ۳۹۰۱۸ یادداشت
تعداد بازدید:۱۶۶۷
قامتِ استوار در برابرِ طوفانِ روزگار«یادنامه‌ای در وصف سلوک و سیرت شهیدِ رهبری»

یادداشتی از حجت‌الاسلام علی‌احمد پناهی، دانشیار روانشناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

 

در سپهرِ تاریخ، برخی نام‌ها نه به هیئتِ یک عنوان، بلکه به قامتِ یک معنا ظاهر می‌شوند؛ معنایی که از مرزِ زمان می‌گذرد و بر لوحِ حافظه‌ی ملت، نقشِ جاودانگی می‌زند. شهیدِ والامقامِ رهبری از جمله‌ی همان بزرگ‌مردانی است که حضورشان، صرفِ اقامت در مسندِ قدرت نبود، بلکه اقامه‌ی شأنِ ایمان در عرصه‌ی حیات اجتماعی و سیاسی و مدیریتی بود؛ چنان‌که گویا روحِ زمان، در سیمای او به وقار نشسته بود و سیاست، در جوارِ تقوا از آلایشِ بی‌معنایی رسته بود.

او را می‌توان از آن قبیله‌ی نادر شمرد که عظمت را در خویشتن‌داری، و اقتدار را در فروتنی معنا می‌کنند. در روزگاری که بسیاری از آدمیان، خویش را به هیاهوی ظاهر می‌فروشند، او از جنسِ آن دل‌هایی بود که در خاموشیِ ظاهری، طوفانِ معنا در سینه دارند. سیرتِ او، سیرتی بود آمیخته با خشوع، صلابت، تدبیر و صفا؛ و همین آمیزه‌ی شگرف، از او چهره‌ای ساخت که هم در عرصه‌ی هدایت، مرجعِ اطمینان بود و هم در میدانِ مسئولیت، مظهرِ امانت. مقام معظم رهبری شهید، از آن دست شخصیت‌هایی است که نامش با وقار، ژرف‌اندیشی و استواری درهم تنیده است. در منش او، سیاست از معنویت جدا نبود و تدبیر از تقوا تهی نمی‌شد. او نه صرفاً در قامت یک رهبر، بلکه همچون معلمی برای ایمان و ایستادگی در حافظه‌ی یک ملت ماندگار شد؛ معلمی که پیش از سخن، با سلوک خویش درس می‌داد و پیش از فرمان، با رفتار خویش راه می‌گشود.

یکی از درخشان‌ترین وجوه شخصیت او، معنویتِ جاری در زندگی و تصمیم‌هایش بود. در روزگاری که بسیاری عظمت را در ظواهر جست‌وجو می‌کنند، او عظمت را در خضوع، اخلاص و اتصال به حقیقت می‌دید. چنین انسانی در نگاه به جهان، تنها به مصالح کوتاه‌مدت نمی‌نگرد؛ بلکه افق را از دریچه‌ی مسئولیت الهی و کرامت انسانی می‌سنجد. از همین رو، حضورش برای مردم صرفاً حضور یک مقام نبود، بلکه حضور طمأنینه‌ای قدسی بود که دل‌ها را به اعتماد و امید فرا می‌خواند. معنویتِ او، نه زینتِ گفتار، که جوهرِ رفتار بود. آن‌کس که جان در ساحتِ قدسِ الهی آرام داده باشد، جهان را نه در تلاطمِ خواهش‌ها، که در پرتوِ تکلیف می‌بیند. از این‌رو، تصمیم و تدبیرش رنگِ الهام داشت و نگاهش، افقی فراتر از روزمرگی. چنین مردی، در غوغای حادثه، نه می‌لرزد و نه می‌لغزد؛ زیرا پشتوانه‌ی او نه حساب‌های متغیرِ دنیا، که سرمایه‌ی استوارِ ایمان است.

در کنار این روحانیت عمیق، وطن‌دوستی و تعلقِ صادقانه به سرنوشت مردم در سیره‌ی او جلوه‌ای آشکار داشت. وطن در نگاه او، مفهومی انتزاعی و تشریفاتی نبود؛ وطن یعنی انسان‌های بی‌پناه، خانه‌های ساده، مرزهای مورد تهدید، و آینده‌ای که باید با خون دل از آن پاسداری کرد. او ایران را نه در حد یک جغرافیا، بلکه در قامت امانتی تاریخی و فرهنگی می‌فهمید؛ امانتی که باید از آن صیانت کرد، به آن عزت بخشید، و آن را با کرامت و استقلال به آیندگان سپرد.

وطن‌دوستیِ او از جنسِ شعار نبود، از جنسِ تعهدِ جان بود. وطن در نگاهِ او، خاکی مجرد یا واژه‌ای سیاسی نبود، بلکه حرمِ حرمت‌مندِ مردمانی نجیب بود که باید پاس داشته شوند، بالنده گردند و از گزندِ تحقیر و وابستگی در امان بمانند. او ایران را همچون میراثی گران‌سنگ می‌نگریست؛ میراثی که با خونِ شهیدان آبیاری شده و با غیرتِ فرزندانِ راستینش استوار مانده است. از همین رو، پاسداری از عزتِ ملی، در منش او نه یک وظیفه‌ی اداری، که فریضه‌ای اخلاقی و ایمانی بود.

و چه زیباست که در کنار این عظمت، ساده‌زیستی او نیز چون مهر تأییدی بر صداقتِ راهش می‌درخشد. آنان که حقیقتاً برای مردم‌اند، خود را برتر از مردم نمی‌نشانند. در زندگی ساده، در دوری از تجمل، در بی‌اعتنایی به زرق‌وبرق دنیا، نوعی عظمت پنهان است؛ عظمتِ انسانی که خود را وقف آرمان کرده و از خویش عبور نموده است. ساده‌زیستی در این معنا، نه یک سبک زندگی ظاهری، که بیانی اخلاقی و سیاسی است؛ اعلام این حقیقت که خدمت، جای تفاخر نیست، و مسئولیت، عرصه‌ی خودنمایی نیست. سادگیِ او، نه از فقرِ امکان، که از غنایِ روح بود؛ نشانه‌ی آن‌که دل، اگر به بلندای معنا رسیده باشد، در بندِ تجمل نمی‌افتد. او در زیستِ خویش نشان داد که عظمت، الزاماً در شکوهِ ظاهری نیست؛ گاه در نانِ ساده، خانه‌ی بی‌آلایش، سخنِ صادقانه و نگاهِ بی‌تکلف، جلالی نهفته است که کاخ‌ها از آن بی‌بهره‌اند.

او از معدود کسانی بود که قدرت را وسیله می‌دید، نه غایت؛ ابزاری برای اقامه‌ی حق، نه مجالی برای نمایش خویشتن. چنین نگاهی است که به انسان وقار می‌بخشد و به جامعه امید. زیرا وقتی مردم ببینند آن‌که در صدر نشسته، با آن‌ها فاصله‌ی دل‌ها را کم می‌کند نه زیاد، به عدالت، به صداقت، و به امکانِ اصلاح باور می‌آورند.

چنین انسانی، قدرت را نه تکیه‌گاهی برای خویشتن، که امانتِ سنگینِ خدمت می‌داند. و همین است که او را از بسیاری مدعیان جدا می‌سازد: آن‌جا که دیگران از مقام، حجابِ فاصله می‌سازند، او از مسئولیت، پلی به سوی مردم می‌زد. در سیره‌ی او، اقتدار با رأفت جمع شده بود و سیاست با اخلاق درآمیخته؛ و این جمعِ مبارک، از او سیمایی پدید آورد که نه تنها در دفترِ تاریخ، بلکه در ضمیرِ وجدانِ ملی، جایگاهی ماندگار یافت.

یاد آن شهید بزرگ، یاد ترکیب شگفتِ ایمان، عقلانیت، وطن‌پرستی و فروتنی است؛ ترکیبی که کمتر در یک قامت جمع می‌شود و هرگاه جمع شود، از صاحبش شخصیتی می‌سازد که در حافظه‌ی تاریخ خاموش نمی‌گردد. او رفت، اما منش او باقی است؛ در ذهن و دل کسانی که هنوز باور دارند خدمت می‌تواند مقدس باشد، مسئولیت می‌تواند عاشقانه باشد، و قدرت می‌تواند پاک بماند. 
خلاصه آنکه، با الهام از شعائر زیارت اربعین، می‌توان در سوگ آن شهید و قائد والامقام چنین سرود: تو در کرانه‌های حیات، غرق در سعادت بودی و در گذر از این جهان، بر مسند ستایش نشستنی. هم‌چنان که در دعای اربعین آمده است: «عِشْتَ سَعِیداً وَ مَضَیْتَ حَمِیداً»؛ یعنی زیستی در اوج شکوه و گذشتی در اوج سپاس».

 

آخرین ویرایش ۰۹ تیر ۱۴۰۵