گزارش کرسی ترویجی فلسفه اسلامی؛ فیلوسوفیا یا تئوسوفیا؟

۲۹ بهمن ۱۴۰۴ | ۰۹:۵۷ کد : ۳۸۹۵۸ اخبار
تعداد بازدید:۱۱
گزارش کرسی ترویجی فلسفه اسلامی؛ فیلوسوفیا یا تئوسوفیا؟

کرسی علمی–ترویجی «فلسفه اسلامی؛ فیلوسوفیا یا تئوسوفیا؟» در پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و با مدیریت علمی دکتر رضا پوراسماعیل برگزار شد. جلسه با تلاوت آیاتی از قرآن کریم و سخنان دبیر آغاز شد. دکتر پوراسماعیل ضمن تبریک ایام مبارک شعبانیه و اشاره به تقارن این نشست با هزار و پانصدمین سال تولد پیامبر اسلام، تأکید کرد که یکی از کارکردهای بعثت، «اتمام عقل» و «تعلیم حکمت» است. ازاین‌رو بحث دربارۀ ماهیت فلسفه اسلامی، پیوندی عمیق با رسالت پیامبر و جایگاه حکمت در سنت اسلامی دارد. او یادآور شد که پژوهشگاه حوزه و دانشگاه مأموریت دارد مبانی علوم انسانی اسلامی را تبیین کند و فلسفه اسلامی یکی از مهم‌ترین این مبانی است. بنابراین پرسش اصلی جلسه چنین طرح شد که آیا فلسفه اسلامی، فلسفه‌ای عقلانی و ادامۀ سنت فلسفی یونان است، یا حکمت الهی و تئوسوفی؟ و نسبت آن با آموزه‌های وحیانی چیست؟ پس از مقدمۀ دبیر، ارائۀ اصلی توسط دکتر اسحاق طاهری آغاز شد.

دکتر طاهری سخنان خود را با اشاره به اختلاف مشهور میان دو چهرۀ برجسته آغاز کرد: هانری کوربن که فلسفه اسلامی را «تئوسوفی» می‌نامد، و مرحوم مهدی حائری یزدی که این عنوان‌گذاری را نوعی تنزل دادن فلسفه اسلامی می‌دانست. به گفتۀ طاهری، این اختلاف صرفاً لفظی نیست و ریشه در دو تلقی متفاوت از ماهیت فلسفه اسلامی دارد. او افزود که مقالۀ اولیه‌اش در سال ۱۳۹۲ منتشر شده بود، اما اکنون با مطالعات جدید، بخش‌های مهمی از آن بازنگری شده است. طاهری توضیح داد که انگیزۀ اصلی او برای ورود به این بحث، مشاهدۀ لحن تند حائری نسبت به کاربرد واژۀ تئوسوفی بود؛ تا جایی که حائری این عنوان را موجب «تنزل فلسفه اسلامی به سطح فنون جن‌گیری» دانسته بود. این تعبیر برای طاهری پرسش‌برانگیز بود، زیرا کوربن نه‌تنها اندیشمندی سطحی نبود، بلکه از چهره‌های برجستۀ فلسفه تطبیقی و از مفسران جدی حکمت شیعی به‌شمار می‌رفت.

طاهری گفت که حائری در دورۀ جوانی مدافع سرسخت استقلال فلسفه اسلامی بود و در برابر جریان‌های تجربه‌گرای غربی از آن دفاع می‌کرد. اما در دورۀ متأخر، تحت تأثیر فلسفه جدید غرب، گاهی فلسفه اسلامی را «فلسفه هلنیک با چاشنی آیات و روایات» معرفی می‌کرد و گاهی آن را دارای سبک و ابتکارات مستقل می‌دانست. این دوگانگی به نظر طاهری نیازمند تحلیل است. او پرسید چرا حائری با وجود اشراف بر فلسفه اسلامی و فلسفه غرب، تفاوت ماهوی این دو را برجسته نکرد؟ به باور طاهری، حائری در اواخر عمر تحت تأثیر جذابیت‌های فلسفه جدید غرب قرار گرفت و همین امر موجب شد که برخی از دستاوردهای فلسفه اسلامی را «چاشنی» فلسفه غرب بداند.

طاهری برای تحلیل ماهیت فلسفه اسلامی، ابتدا به فلسفه یونان بازگشت. او گفت نخستین کسی که عنوان «حکیم» را یافت، تالس بود. به نقل دیوژن لائرتیوس، واژۀ «تئوسوفی» نیز نخستین بار توسط تالس به کار رفته است. بنابراین تئوسوفی در اصل یک واژۀ اصیل فلسفی است، نه اصطلاحی برای علوم خفیه. او سپس به مفهوم «فوسیس» پرداخت و گفت فوسیس در یونان باستان به معنای «طبیعت مادی» نبود، بلکه معنایی وجودی، پویا و مرتبط با ظهور و انکشاف داشت. هایدگر نشان داده که ترجمۀ فوسیس به «نیچر» در دورۀ جدید، تحریفی جدی ایجاد کرده و روح فلسفه یونانی را از آن گرفته است. به باور طاهری، فلسفه جدید غرب از حقیقت‌جویی یونانی فاصله گرفته و عمدتاً به «عوارض» و «حالات» پرداخته است.

طاهری گفت که در غرب، با نقدهای بیکن و تحولات دانشگاهی، متافیزیک کنار گذاشته شد. اما در جهان اسلام، فلسفه کلاسیک احیا شد و در پرتو وحی به کمال رسید. ابن‌سینا با «اعتبارات سه‌گانۀ ماهیت» ابهام‌های ارسطویی را رفع کرد. ملاصدرا با بهره‌گیری از قرآن و روایات، وجود را به‌گونه‌ای تبیین کرد که سراسر عالم را دارای حیات و شعور می‌داند. او نتیجه گرفت که فلسفه اسلامی اوج فلسفه کلاسیک است، نه صرفاً ادامۀ آن.

طاهری تأکید کرد که کوربن و سید حسین نصر تئوسوفی را در معنای اصیل آن به کار برده‌اند. این عنوان برای نشان دادن تأثیر وحی و باطن‌گرایی شیعی بر فلسفه اسلامی است. بنابراین نقد حائری که تئوسوفی را به «جن‌گیری» نسبت می‌دهد، نادرست است. او افزود که کوربن در آثار خود چندین برابر بیشتر از واژۀ «فلسفه» استفاده کرده تا نشان دهد که منظورش از تئوسوفی، عرفان‌های کاذب نیست.

در ادامهٔ جلسه، نقد اول توسط حجت‌الاسلام دکتر مهدی عبداللهی ارائه شد. عبداللهی در آغاز نقد خود گفت که مدعای اصلی ارائۀ طاهری برای او کاملاً روشن نشده است. او توضیح داد که برای داوری دربارهٔ ماهیت فلسفه اسلامی، ابتدا باید روشن کرد که «فلسفه بودن» یک دستگاه فکری به چه معناست. اگر فلسفه اسلامی را فلسفه بدانیم، باید نشان دهیم که این دستگاه در عین بهره‌گیری از آموزه‌های وحیانی، استقلال روش‌شناختی خود را حفظ کرده و از مرز کلام عبور کرده است. عبداللهی تأکید کرد که یکی از چالش‌های اساسی در این بحث، تفکیک میان «تأثر از دین» و «وابستگی روشی به دین» است. او گفت بسیاری از فیلسوفان مسلمان از آیات و روایات الهام گرفته‌اند، اما این الهام‌گیری لزوماً به معنای خروج از روش عقلی نیست؛ همان‌گونه که در منطق، گاهی از مشهورات یا مقبولات استفاده می‌شود، بی‌آنکه ماهیت برهانی منطق مخدوش شود.

عبداللهی سپس مسئلۀ مهمی را مطرح کرد: موضوع فلسفه چیست؟ او یادآور شد که برخی فیلسوفان مسلمان مانند کندی و فارابی گاهی موضوع فلسفه را «الله» دانسته‌اند، اما ابن‌سینا در الهیات شفا تصریح می‌کند که موضوع فلسفه، «موجود بما هو موجود» است، نه خدا. عبداللهی توضیح داد که این دوگانگی حتی در متافیزیک ارسطو نیز وجود دارد و برخی محققان غربی بخش‌هایی از متافیزیک را منحول دانسته‌اند. او افزود که فهم دقیق این مسئله برای تعیین نسبت فلسفه اسلامی با الهیات ضروری است؛ زیرا اگر موضوع فلسفه «موجود بما هو موجود» باشد، فلسفه اسلامی همچنان در چارچوب فلسفه باقی می‌ماند، حتی اگر در تحلیل‌های خود از آموزه‌های وحیانی الهام بگیرد.

عبداللهی تأکید کرد که برای ترجمۀ فلسفه اسلامی به زبان بیگانه باید واژه‌شناسی دقیق داشت. او سه واژۀ اصلی را بررسی کرد: Philosophy که تحول معنایی از «دوستداری حکمت» تا «معرفت‌شناسی» در دوران جدید داشته است؛ Theosophy که در یونان باستان معنای مثبتی داشته اما در دوران جدید به‌سبب انجمن تئوسوفی بار منفی یافته است؛ و Theology که در یونان باستان به معنای اسطوره‌پردازی بوده و در مسیحیت به معنای دین‌شناسی. عبداللهی در ادامه توضیح داد که واژهٔ فلسفه در سنت اسلامی نیز دچار تحول شده است؛ در ابتدا شامل طبیعیات، ریاضیات و الهیات بود، اما به‌تدریج طبیعیات و ریاضیات استقلال یافتند و فلسفه اسلامی عمدتاً به الهیات بالمعنی‌الاخص محدود شد. او افزود که در دوران معاصر، با گسترش معرفت‌شناسی و فلسفه‌های مضاف، فلسفه اسلامی ظرفیت آن را دارد که دوباره گسترده‌تر فهمیده شود. در نهایت عبداللهی نتیجه گرفت که در فضای امروز، واژۀ Philosophy مناسب‌ترین عنوان برای فلسفه اسلامی است، زیرا هم بار معنایی منفی ندارد و هم می‌تواند عقلانیت فلسفه اسلامی را نشان دهد.

پس از او، دکتر توکلی نقد دوم را ارائه کرد. توکلی گفت که برخلاف ادعای حائری، واژۀ تئوسوفی در غرب به معنای «جن‌گیری» نیست. او شواهدی ارائه کرد: از جمله اینکه نیکلسون در آثار خود از ۱۸۹۵ به بعد تئوسوفی را برای «عرفان نظری اسلامی» به کار برده است. آربری نیز همین کاربرد را داشته است. دکتر توکلی برای نشان دادن اینکه در غرب میان دو کاربرد متفاوت واژۀ «تئوسوفی» تمایز روشنی وجود داشته، به نمونه‌ای مهم اشاره کرد. او گفت که ماکس مولر، از برجسته‌ترین شرق‌شناسان قرن نوزدهم، در کتابی با عنوان «تئوسوفی یا دین روان‌شناسانه» که در سال ۱۸۹۳ منتشر شده، به‌صراحت دربارۀ سوءاستفاده‌های جدید از این واژه هشدار داده است. به تعبیر مولر، «به نظر می‌رسد که از این نام محترم یعنی تئوسوفی، که در میان نخستین متفکران مسیحی بسیار آشنا بود و برای توصیف عالی‌ترین برداشت‌ها از خداوند ـ آن‌گونه که ذهن بشر قادر به درک آن بود ـ به کار می‌رفت، در این اواخر به نحو چشمگیری سوءاستفاده شده است و زمان آن فرا رسیده که کارکرد صحیح این واژه را به آن بازگردانیم.» دکتر توکلی توضیح داد که این سخن دقیقاً در همان دوره‌ای نوشته شده که انجمن تئوسوفی در غرب رواج یافته بود و مولر می‌کوشید میان معنای اصیل و معنای انحرافی آن تمایز بگذارد. او به نقل از مولر افزود: «یک بار و برای همیشه باید دانسته شود که هر شخص می‌تواند خود را تئوسوفیست بنامد، بی‌آنکه مظنون باشد به اینکه با میزگردانی، احضار ارواح، علوم خفیه یا هرگونه جادوگری ارتباط دارد.»

توکلی افزود که رنه گنون که خود مدتی متعلق به انجمن تئوسوفی بوده، میان «تئوسوفی» (حکمت الهی) و «تئوسوفیزم» (عرفان‌های کاذب) تمایز گذاشته است. او سپس پرسید آیا فلسفه اسلامی واقعاً فلسفه است؟ توکلی گفت بخش مهمی از فلسفه اسلامی، به‌ویژه در شیخ اشراق و ملاصدرا، مبتنی بر شهود است، نه صرفاً برهان عقلی. او مثال‌هایی آورد: شیخ اشراق حکیم را کسی می‌داند که به مقام شهود رسیده باشد؛ ملاصدرا در برخی مباحث مانند بدن مثالی برهان عقلی ارائه نمی‌کند؛ و بسیاری از استدلال‌های قدما مبتنی بر طبیعیات قدیم است. بنابراین به نظر توکلی، عنوان «تئوسوفی» برای فلسفه اسلامی دقیق‌تر است، زیرا این فلسفه ترکیبی از عقل، شهود و وحی است.

در ادامۀ جلسه، گفت‌وگوی آزاد میان اساتید شکل گرفت. برخی پرسیدند که اگر فلسفه اسلامی را دانش عقلی بدانیم، چگونه می‌توان آن را تئوسوفی نامید؟ برخی دیگر بر این نکته تأکید کردند که باید میان روش اعلام‌شدۀ فیلسوفان (روش برهانی) و باورهای باطنی آنان تفکیک کرد. همچنین اشاره شد که در فلسفه اسلامی، به‌ویژه در ملاصدرا، عرفان و فلسفه درهم‌تنیده‌اند، اما این به معنای خروج از روش عقلی نیست.

در پایان نشست، دکتر طاهری جمع‌بندی خود را ارائه کرد. او گفت هدف جلسه دفاع متعصبانه از یک عنوان نبود، بلکه روشن کردن این حقیقت بود که اسلام فلسفه دارد و این فلسفه ادامۀ همان جریان واحد فلسفه جهانی است. به گفتۀ علامه طباطبایی، فلسفه شرقی و غربی ندارد؛ یک جریان واحد است که در اسلام به کمال رسیده است. عنوان «تئوسوفی» اگر در معنای اصیل خود به کار رود، قابل دفاع است؛ همان معنایی که کوربن و نصر به کار برده‌اند. فلسفه اسلامی اصول فلسفه کلاسیک را حفظ کرده و در پرتو وحی آن را تکمیل کرده است. بنابراین فلسفه اسلامی نه صرفاً «فلسفه مسلمانان»، بلکه حکمت الهیِ عقلانی و تکامل‌یافته است.

 


لینک دانلود فایل

کلیدواژه‌ها: فلسفه موضوع فلسفه فلسفه اسلامی فلسفه اسلامی فلسفه ماهیت فلسفه فلسفه اسلامی فلسفه غرب فلسفه کلاسیک اسلامی ماهیت فلسفه اسلامی

آخرین ویرایش۲۹ بهمن ۱۴۰۴